اضافه
زبان مبدأ: فارسی
- اسم افزودن، افزودن چیزی به چیز دیگر.
- اسم آنچه از چیزی پس از مصرف باقی میماند.
- اسم اضافه حقوق.
- اسم بیشتر از مقدار معیّن
- اسم : جمع. به اضافه.
- اسم : در دستور زبان، آوردنِ اسم یا ضمیری بدنبال اسم دیگر بوسیله کسره، برای کامل شدن معنی. کلمه اول را مضاف و کلمه دیگر را مضافالیه میگویند، مانند کتاب من، ارتفاع ساختمان.
- اسم : در دستور زبان فارسی نسبت دادن کلمهای است به کلمه دیگر برای تمام کردن معنی.
- اسم : (یکی از مقولات دهگانه ارسطو و یکی از اَعراض نُهگانه) جمع دو یا چند تصور در یک فعل ذهنیِ واحد، مانند اُبُوَّت به بُنُوَّت که تصور ابوّت (پدری) منوط به تصور بنوّت (پسری) است.