لق

زبان مبدأ: فارسی

  1. صفت بن مضارعِ لقیدن. ویژگی آنچه در جای خود حرکت میکند و ثابت نیست. لغ.
  2. صفت نااستوار، هر چیزی که در جای خود محکم نباشد.
  3. صفت بی موی.صحرای خشک و بی علف.
  4. صفت در گویش گنابادی یعنی لخت، عریان.
  5. صفت واژه‌ی «لق / لیق» در فارسی و ریشه‌شناسی آن داشته باشیم و منابع معتبر کتابی را هم ذکر کنیم، به‌ویژه با تمرکز بر فارسی میانه (پهلوی)، اوستایی و سانسکریت، علاوه بر فرهنگ‌های فارسی معتبر. --- واژه‌ی «لق / لیق» در فارسی و ریشه‌شناسی تاریخی 1. معنای واژه در فارسی کلاسیک لق / لیق: به معنای صاف، بی‌مو، بدون پوشش، برهنه. مثال از برهان قاطع: > «لق یا لغ سر شخصی را گویند که سر او موی نداشته باشد.» توضیح: در فارسی کلاسیک این واژه معمولاً برای توصیف پوست سر یا سطحی صاف و بدون پوشش به کار رفته است. --- 2. گونه‌های گویشی منطقه گونه / تلفظ معنای محلی خراسان lay-e sar سر بی‌مو افغانستان laxt, lax صاف، بی‌مو (با -t- افزایشی برای زیبایی واجی) راور (مرکز ایران) lay برهنه، بدون پوشش ترکیب محلی gardan-lay پرنده‌ای که گردنش پر ندارد --- 3. ریشه‌شناسی و مقایسه با زبان‌های کهن 3.1 فارسی میانه / پهلوی واژه: lāk معن…

*اوستایی و پهلوی

{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}