شور
زبان مبدأ: فارسی
- ورزیدن، به کار بردن، عمل کردن.
- : سلاحشور، سلحشور. ب - زیر و زبر کننده، برهم زننده: خاکشور.
- اسم هیجان.
- اسم غوغا.
- اسم فتنه، آشوب.
- صفت پرنمک.
- صفت بدشگون.
* فارسی (اِم # ورزیدن، به کار بردن، عمل کردن. (اِ در ترکیبات به معنی «شورنده» آید: الف - (به کار برنده، ورزنده) # : سلاحشور، سلحشور. ب - زیر و زبر کننده، برهم زننده: خاکشور.