عقل

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم مجموع قوای عالی ذهن که در مغز شکل میگیرد یا جریان پیدا میکند، در اندیشه و ادراک نمایان می‌شود، و رفتار معنوی و مادی انسان را هدایت می‌کند. خِرَد.
  2. اسم دریافتن، فهمیدن. نیروی ادراک.
  3. اسم بستن، بند کردن، بستن بازو و پای شتر.
  4. اسم عقل کل ← بسیار دانا و خردمند.
  5. اسم عقل سلیم ← اندیشه و دریافت انسان سالم و طبیعی.
  6. اسم عقل کسی پاره سنگ برداشتن کنایه از: کم عقل و سبک مغز بودن.
  7. اسم عقل مردم به چشمشان است کنایه از: ظاهربینی مردم.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}