دق
زبان مبدأ: فارسی
- اسم افسردگی، ناتوانی، و نزاری شدید که بر اثر اندوه به وجود میآید. دق کردن.
- اسم دِقْ :(degh) در گویش گنابادی یعنی دلتنگی ، افسردگی ، غم هجران ، مردن از دوری معشوق
- اسم دَقْ :(dagh) در گویش گنابادی یعنی تپه
- اسم صدایی که از برخورد دو جسم محکم به یکدیگر یا در زدن ایجاد میشود؛ تق
- اسم کوبیدن، کوفتن.
- اسم باریک.
- اسم اندک، کم.
- اسم دک: خواستن، سؤال کردن، گدایی کردن.