طاس

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم طشت بزرگ.
  2. اسم ظرفی که در حمام برای استفاده از آب به کار برند.
  3. اسم پیاله، ساغر.
  4. اسم آویزه‌های طلا یا نقره که بر علم آویزند.
  5. اسم سَر بی مو.
  6. اسم مهره‌ای مکعب شکل که بر هر یک از شش طرف آن اعداد از یک تا شش نوشته شده‌است که در بازی نرد از آن استفاده می‌کنند.

* فارسی طاس / تاس ==== کاس / کوس / کوسه /کاسه که همگی بچم صاف و یکدست می باشد و در کاس العالم عربی نیز اشاره به جام جهانی شده چرا که ویژگی کاسه یا تاسه یا کوسه یا کوس ( الت زنانگی ) صاف و یکدست بودن آنست و چون کاسه یا جام صاف و بدون پرچه می باشند از اینرو به جام طاس گفتند و چون فرد بی مو سرش صاف و یکدست هست به فرد کچل نیز در زبان فارسی طاس گوییم . پس همه آنها از کاس و کاسپین آمده است و کاسپین همان…

{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}