رس
زبان مبدأ: فارسی
- بند کردن و بازداشتن کسی را.
- اصلاح کردن میان قومی را.
- افساد کردن (از اضداد است)
- چاه کندن.
- در زیر خاک پنهان کردن چیزی را.
- در گور کردن مرده را.
- دانستن امور قوم و خبر آنها.
- اسم ریسمان.
- اسم خاک مخصوص کوزه گ
- صفت محکم، سخت ؛ ~ کسی را بالا آوردن کنایه از: او را اذیت و آزار کردن. ؛ ~کسی را کشیدن او را بی نهایت خسته کردن.
- صفت حریص، حریص به خوردن.