رفیق

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم دوست. یار، همدم، همنشین. همراه، همسفر. مفردِ رفقاء.
  2. اسم (گفتگو): عنوانی که با آن، آشنای تازه یا مصاحب مورد خطاب قرار می‌گیرد.
  3. اسم در اصطلاح روسپی‌خانه، مردی که خاطرخواه روسپی‌ای‌ است.
  4. اسم (منسوخ): عنوانی که مارکسیست‌ها با آن مورد خطاب قرار می‌گرفتند.
  5. اسم کارنامه اردشیر پابگان واژه رَهیگ به معنی همین رفیق به کار رفته که بسیار نزدیک است
  6. اسم رفیق نیمه راه کنایه از: کسی که به همراهی خود تا پایان ادامه ندهد.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}