آبادان

زبان مبدأ: فارسی

  1. شهری در استان خوزستان واقع در جنوب با غربی ایران.
  2. صفت معمور، دایر. مزروع، کاشته. پر، مشحون. سالم، تندرست. مأمون، ایمن. مرفه. شهر آبادان.

*پهلوی *ریشهٔ ی واژه آبادان ازنام آبادان به واژه پهلوی اوپاتان می رسیم که به معنی محلی برای پاسداری و نگهبانی از آب رسید و بطلمیوس، پدر جغرافیای یونان، نام آرپفانا و آپفادانا را برای آبادان به کار می برد. واژهٔ عَبّادان، که در دوره های اخیر به آبادان استناد می شد، معرّب همان واژه است. مارکیانوس، جغرافی دان سدهٔ ۴ میلادی نیز آن را به صورت آپفادانا ( Apphadana ) آورده است.دانشنامه ایران، دائرةالمعار…

{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}