رو
زبان مبدأ: فارسی
- اسم رخ، چهره، رخساره، روی، صورت.
- اسم سطح، رویه.
- اسم نما، طرف بیرون چیزی.
- اسم رُ (رِو)، بُرو، حرکت کن. فعل امری دستور به رفتن.
- اسم حرف اضافی روِی.
- اسم روی کسی را سفید کردن کنایه از: الف - مایه سربلندی او شدن. ب - از او در بدی پیشی گرفتن.
- اسم روی کسی را کم کردن از گستاخی او جلوگیری کردن.