کلی

زبان مبدأ: فارسی

/dsal.uchicago.edu/

  1. منسوب به کل، هر چیز که عمومیت داشته باشد، عمومی.
  2. در فارسی: عمده، زیاد.
  3. واژه قلی که گویش ترکی کلی می شود یک واژه ایرانی است.واژه کلی از  پارسی میانه *kadág، از پیش ایرانی *katákah («خانه»)، کوچکتر از *kátah. کده فارسی و شهر ارمنی قدیم (kʻałakʻ) و کلی در (kullī) f (زبان پنجابی ਕੁੱਲੀ) مقایسه کنید.
  4. اسم کولی: نوعی ماهی کوچک استخوانی و پر گوشت که در مرداب انزلی و بحر خزر فراوان است و آن را در حوض‌ها نگهداری کنند، رضراضی.
  5. اسم روستایی.
  6. اسم جذام، خوره.

* فارسی (ص نسب.) #منسوب به کل، هر چیز که عمومیت داشته باشد، عمومی. #در فارسی: عمده، زیاد. #واژه قلی که گویش ترکی کلی می شود یک واژه ایرانی است.واژه کلی از پارسی میانه *kadág، از پیش ایرانی *katákah («خانه»)، کوچکتر از *kátah. کده فارسی و شهر ارمنی قدیم (kʻałakʻ) و کلی در (kullī) f (زبان پنجابی ਕੁੱਲੀ) مقایسه کنید.

{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}