عادی

زبان مبدأ: فارسی

  1. منسوب به عادت ؛ آن چه که به آن عادت کرده باشند.
  2. در فارسی به معنای معمولی، پیش پا افتاده.
  3. عادی در عربی به صورت عادّی نوشته میشود ولی در فارسی به علت رسم الخط رایج زبان فارسی از گذاشتن تشدید(‌ّ) خودداری میکنیم.
  4. متجاوز، ستمگر.
  5. دشمن.قدرت
  6. عدات.

* عربی (ص نسب.) #منسوب به عادت ؛ آن چه که به آن عادت کرده باشند. #در فارسی به معنای معمولی، پیش پا افتاده. #عادی در عربی به صورت عادّی نوشته میشود ولی در فارسی به علت رسم الخط رایج زبان فارسی از گذاشتن تشدید(‌ّ) خودداری میکنیم.

{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}