کش
زبان مبدأ: فارسی
- اسم سینه و صدر. بغل، پهلو. دفعه، مرتبه، باز.
- اسم کِش: نوار یا تسمهای که دارای حالت ارتجاعی است مخصوصاً بندی که در آن نوار یا نوارهای لاستیکی به کار رفته باشد.
- اسم زخم و ریشی که بر دست و پای شتر بهم رسد و از آن پیوسته زردآب بیرون آید و از بیم سرایت شتران صحیح را داغ کنند؛ غره.
- صفت خوب، خوش. خودستا، متکبر.
- صفت کشیدن: کش و قوس.
- صفت دوم شخص مفرد از امر حاضر از «کشیدن».
- صفت در ترکیب به معنی «کشنده» آید به معانی ذیل: الف - کشنده، برنده: غاشیه کش. ب - تحمل کننده: جفاکش. ج - تماس دهنده، مالنده: جاروکش. د - نوشنده، آشامنده: پیاله کش، جرعه کش. ه - حرکت دهنده: سپرکش.
- صفت گاه در ترکیب به معنی «کشیده» آید: زرکش.