گونِه

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم مترادف هوو در زبان فارسی، زنی که پس از زن اوّل به عقد شوهر درآید. ضد، رقیب. آیینه‌دق در گویش بهاری.
  2. اسم رقیب هر کاری، حریف یا ضد هر چیزی؛ حتی برادران یا خواهران دوقلو. گونه در واقع سیاه کردن روزگار کسی بطور غیر عمد.
  3. اسم مترادف گونی و کیسه مناسب برای پیاز، سیب‌زمینی و مانند آنها.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}