عدول
زبان مبدأ: فارسی
- بازگشتن، برگشتن از راه. گرایش، تمایل.
- اِعراض، روگردانی، تخطی، سرپیچی.
- بازگشت.
- (جِمع): عادل.
- عدل دهندگان.
- مردمان صالح برای شهادت در محضر قاضی یا حاکم.
- عدول دادن از رأی ؛ کسی را از رأی و نظرش برگرداندن. رای او رازدن. او را از رأی خود منصرف کردن.
- عدول کردن ؛ استنکاف کردن از رأی و نظر و تصمیم خود. اعراض کردن ازکاری که باید انجام دهند.
- || برگشتن و تخلف کردن.
- عدول کردن از ؛ منحرف شدن از : و از واجب عدول نشاید کردن. ( تفسیر ابوالفتوح ج 1 ص 272 ).