مستعمل
زبان مبدأ: فارسی
- به کار برده شده، کهنه.
- متداول، معمول.
- کلمهای که به تنهایی دارای معنی باشد و استعمال شود.
- به کار برنده، استعمال کننده.
- به کار برندة لغت.
* عربی (اِمف.) #به کار برده شده، کهنه. #متداول، معمول. #کلمهای که به تنهایی دارای معنی باشد و استعمال شود.