سنگ
زبان مبدأ: فارسی
- صفت وقار، اعتبار.
- صفت آهستگی، آرامش.
- صفت نام عمومی مواد کانی است که به طور طبیعی به یکدیگر چسبیده و متراکم شدهاست و در نتیجه تودة نسبتاً سفتی را به وجود آورده
- صفت وزنهای جهت سنجش سنگینی.
- صفت دو قطعه سنگ به ابعاد کوچک تر از سنگ آسیاب با حلقهای در میان آنها که زورخانه کاران به پشت خوابند و حلقهها را به دست گیرند و سنگها را بالا و پایین برند. ؛از ~چشمه تراشیدن کنایه از: کار بیهوده انجام دادن. ؛ ~ُ سبو کردن کنایه از: متضاد بودن، ناساز بودن. ؛~ کسی را به سینه زدن کنایه از: طرفداری و دلسوزی کردن از کسی بیش از خود او. ؛ ~مفت گنجشگ مفت کنایه از:استفاده از فرصتهای مناسب.
- اسم سنگ