ملی
زبان مبدأ: فارسی
- صفت مربوط به عموم ملت؛ آن چه مربوط به ملت و قوم باشد.
- صفت ویژگی آنچه بر اساس رأی و تمایل بیشتر مردم ایجاد شده باسد؛ طرفدار ملت، هوادار ملت.
- صفت این واژه را عرب از ملکوتا سریانی گرفته و خود سریانی ها آن را از آریایی ها در زمان زیر دست و زیر فرمان بودنشان گرفتند: واژه آریایی *لِک lek ( در پهلوی lekā ) همخانواده با location انگلیسی و loka در سنسکریت به معنای سرزمین اقلیم بوم زمین است که از آن واژه مَلِک ( مَه=بزرگ لِک=سرزمین ) به معنای سلطان را ساخته اند. واژه مملکت ( مام=بدنه - تمام لِک=ملت ات ) به معنای امپراتوری یا شاهنشاهی است که از پیوستن چندین ملت شکل میگیرد ( مام میهن=تمامیت میهن ) . در سنسکریت loka लोक در بلوچستان واژه mahlk مہلوک همتای واژه ملت هستند. عرب از مَلِک واژه ملوک و از مملکت واژه ممالک را به دست آورده است. *پیرس: فرهنگ واژگان پهلوی: شادروان بهرام فره وشی
- صفت در سغدی واژه نافچ را برای ملت داریم. این واژه با ناف یا نافَگ پهلوی که به چم خانواده است، همریشه است. بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب
- صفت ریشهشناسی واژهی «ملت» و «ملی» ارائه میکنم، با تمرکز بر اوستایی، پهلوی و سانسکریت، دارد. --- ریشهشناسی واژه «ملت» و «ملی» ۱. اوستایی ریشهها: در اوستایی واژههایی مانند mazāta- یا manth- به معنای «جمعیت، قوم، مردم» بهکار رفتهاند. نمونهها: «یَسنا» و «ویسپرد» برای اشاره به گروههای انسانی و جامعه. منابع: Bartholomae, Christian. Altiranisches Wörterbuch. Heidelberg: Winter, 1904–1916. Haug, Martin. A Grammar of the Zend Language. London: Trübner, 1878. Kent, Roland G. Old Persian and Avestan Glossary. New Haven: American Oriental Society, 1953. ۲. پهلوی (فارسی میانه) ریشهها: واژههای māθra یا māh به معنای «قوم، مردم، ملت» در متون دینی و اداری پهلوی بهکار رفتهاند. نمونهها: متون Denkard و Bendehesh، اشاره به گروههای انسانی و اجتماعات. منابع: Darmesteter, J. The Pahlavi Texts and Glos…
- صفت توانگر، توانا. مالدار، ثروتمند. انبوه، متراکم.
*اوستایی و پهلوی *