غنج
زبان مبدأ: فارسی
- ناز کردن.
- اسم ناز و کرشمه.
- اسم سرین، کفل.
- اسم جوال.
- اسم گلگونه، سرخاب، مجازاً آرایش.
- صفت به هم آمده و گِرد شده.
- صفت نیکو، خوش.
- پسوند پسوند دال بر آغشتگی و آلودگی: بیمارغن
- اسم نوزاد حشره که به صورت کرم
- اسم یکی از آفات سیب و گوجه.
* عربی (غَ نْ)