آویز

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم آنچه از جایی آویزان باشد، چنانکه چلچراغ و قندیل از سقف و منشورهای بلور و لوستر.
  2. اسم (گیاهی): گلی زینتی به شکل زنگوله، و قرمز رنگ، گلِ آویز، گل گوشواره.
  3. اسم (ساختمان): تزیین قندیل به شکل آویزان از سقف یا از انتهای سقف در معماری گوتیک. منگوله، قناره، شرابه.
  4. اسم جواهری که بر حلقه گوشواره بیاویزند.
  5. اسم بلور و مانند آن که برای زینت به چلچراغ بیاویزند.
  6. اسم جنگ، نبرد.
  7. صفت در ترکیب با برخی کلمات معنی آویزنده می‌دهد: دستاویز، دلاویز.
  8. فعل بن مضارع آویختن.
{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}