زدن

زبان مبدأ: فارسی

  1. فعل وارد آوردن ضربه بر چیزی، یا وارد کردن نیرو با فشار به جایی.
  2. فعل چیزی را با فشار به جایی کوبیدن.
  3. فعل کوفتن، آسیب رساندن. یورش بردن، حمله کردن. ربودن، دزدیدن. ضرب سکه. چیره شدن. برابری کردن.
  4. فعل نامیزان بودن، درست نبودن.
  5. فعل ضربان یافتن: زدن دل.
  6. فعل الصاق کردن، چسباندن.
  7. فعل قرار دادن، نصب کردن.
  8. فعل نواختن آلات موسیقی.
  9. فعل گذشتن، نواختن.
{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}