زدن
زبان مبدأ: فارسی
- فعل وارد آوردن ضربه بر چیزی، یا وارد کردن نیرو با فشار به جایی.
- فعل چیزی را با فشار به جایی کوبیدن.
- فعل کوفتن، آسیب رساندن. یورش بردن، حمله کردن. ربودن، دزدیدن. ضرب سکه. چیره شدن. برابری کردن.
- فعل نامیزان بودن، درست نبودن.
- فعل ضربان یافتن: زدن دل.
- فعل الصاق کردن، چسباندن.
- فعل قرار دادن، نصب کردن.
- فعل نواختن آلات موسیقی.
- فعل گذشتن، نواختن.