داش
زبان مبدأ: فارسی
- اسم (قدیم): کوره یا هرجایی که در آن آتش زیاد روشن کنند. کوره، کوره کوزهگری یا آجرپزی. آتشگاه حمام، آتشخانه.
- اسم (عامیانه): مخفف داداش، برادر. عنوانی صمیمانه در خطاب به مردان، جاهل، لوطی.
- اسم در گویش گنابادی یعنی تنور برقی.
- اسم در گویش برازجانی توسط علی جلوه به معنی ( برادر ) ترجمه شده است.
- اسم تفکیک واژهی «داش» در اوستایی و ترکی 1️⃣ «داش» در اوستایی و فارسی میانه ریشه: از ریشهی اوستایی و هندواروپایی dā- صورت اوستایی: dāš / dāšt معنا: داشتن، نگاه داشتن، برداشت کردن، نگاهداری تحول: اوستایی: dāš / dāšt فارسی میانه: dāštan فارسی نو: داشتن توضیح: این واژه با ریشهی هندواروپایی dʰeh₁- («دادن، قرار دادن») پیوند دارد و هیچ ارتباطی با واژهی ترکی «داش» ندارد. 📘 منابع پیشنهادی: Bartholomae, Christian. Altiranisches Wörterbuch. Strassburg: Trübner, 1904. (مدخل dā- و dāš-) Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen (EWAia). Heidelberg: Winter, 1992–2001. (ریشهی سانسکریت √dā) MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford: Oxford University Press, 1971. (dāštan در فارسی میانه) Bailey, H. W. Dictionary of Khotan Saka. Cambridge University Press, 1979. Benveni…
- اسم به معنی سنگ.
*اوستایی و پهلوی