داش

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم (قدیم): کوره یا هرجایی که در آن آتش زیاد روشن کنند. کوره، کوره کوزه‌گری یا آجرپزی. آتشگاه حمام، آتشخانه.
  2. اسم (عامیانه): مخفف داداش، برادر. عنوانی صمیمانه در خطاب به مردان، جاهل، لوطی.
  3. اسم در گویش گنابادی یعنی تنور برقی.
  4. اسم در گویش برازجانی توسط علی جلوه به معنی ( برادر ) ترجمه شده است.
  5. اسم تفکیک واژه‌ی «داش» در اوستایی و ترکی 1️⃣ «داش» در اوستایی و فارسی میانه ریشه: از ریشه‌ی اوستایی و هندواروپایی dā- صورت اوستایی: dāš / dāšt معنا: داشتن، نگاه داشتن، برداشت کردن، نگاه‌داری تحول: اوستایی: dāš / dāšt فارسی میانه: dāštan فارسی نو: داشتن توضیح: این واژه با ریشه‌ی هندواروپایی dʰeh₁- («دادن، قرار دادن») پیوند دارد و هیچ ارتباطی با واژه‌ی ترکی «داش» ندارد. 📘 منابع پیشنهادی: Bartholomae, Christian. Altiranisches Wörterbuch. Strassburg: Trübner, 1904. (مدخل dā- و dāš-) Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen (EWAia). Heidelberg: Winter, 1992–2001. (ریشه‌ی سانسکریت √dā) MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford: Oxford University Press, 1971. (dāštan در فارسی میانه) Bailey, H. W. Dictionary of Khotan Saka. Cambridge University Press, 1979. Benveni…
  6. اسم به معنی سنگ.

*اوستایی و پهلوی

{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}