خواب
زبان مبدأ: فارسی
- اسم حالتی توأم با آسایش و آرامش که بر اثر از کار بازماندن حواس ظاهر در انسان و حیوان پدید آید.
- صفت غافل، بی خبر.
- صفت جهتی که پرز، مو یا پشم در آن به آسانی روی هم افتد. ؛ ~ خرگوشی کنایه از: غفلت و بی خب
- صفت ~ هفت پادشاه را دیدن کنایه از: به خواب عمیق فرو رفتن.