تاش
زبان مبدأ: فارسی
- اسم از تاش به معنی ماه گرفتگی یا خسوف در ادبیات فارسی استفاده میشود.
- اسم در فارسی پسوندی است که در آخر برخی واژهها معنای «هم» میدهد. مانند: خیلتاش همقطار.
- اسم واژه تاش بررسیِ واژگانِ "تَش، تاش، تاشیتَن، تاشیدن، تراشیدن، فرتاش، تیشه، تَشت و. . . " : در زبانِ پارسیِ میانه " تاشیتَن:tāšitan" به چمهای زیر بوده است: 1 - بُریدَن، بُرِش دادن، جُدا کردنِ ناشی از بُریدن، فروشکافتن 2 - به وجود آوردن، آفریدن، خلق کردن، ایجاد کردن، ساختن همانگونه که پیداست، " تاشیتَن/تاشیدن" ساخته شده از بُنِ کُنونیِ " تاش - : - tāš " و نشانه یِ مصدریِ " یتَن/یدَن" بوده است. اکنون به ریشه واژه یِ " تاش - " در زبانِ اوستایی می پردازیم: در زبانِ اوستاییِ کهن و جوان واژه یِ " تَش:taš " را به چمهایِ 1 - بُرش دادن، بُریدن، درست و به اندازه بُرِش دادن ( zuschneiden ) 2 - بُریدن به قصدِ شکل دهی به چیزی، بُریدن برای دستیابی به شکل و ریختِ خواستنی ( zurecht. schneiden ) ( با چیزهایی همچون چاقو و تبر ) ( برای اندریافتِ بهترِ این فِتاد ( مورد2 ) ، پیکرتراشانی را به یادآورید که برای دس…