لچ
زبان مبدأ: فارسی
- صفت لوج: لخت، برهنه، عریان.
- صفت لُچ :در گویش گنابادی یعنی مکیدن چیزی ، مکیدن سینه یا بدن زن یا آلت تناسلی مرد.
- صفت لَچ :در گویش گنابادی یعنی تر شدن ، خیس
- صفت لُچَّ :در گویش گنابادی یعنی برعکس کردن ، به دهان گرفتن
- صفت لَچ :در فارسی میانه پارچه چهارگوش ، شکل تا نشده لَچَک
- اسم چهره، رخ، رخسار.
- اسم لب مرز، کران.