کال
زبان مبدأ: فارسی
- اسم میوه نارسیده، خام.
- اسم جا، مقام. جایگاه.
- اسم گودال بزرگ، زمین شکافته.
- اسم (ایرانی باستان): کدور، رنگ قهوهای، بور.
- صفت کج، خمیده.
- صفت ژولیده، درهم.
- صفت کال: در گویش گنابادی یعنی رودخانه ، آبراه ، دَرّه
- صفت کال: در زبان های آریایی به چم (معنی) خشک و بدون آب است و در میانکاله (میان خشکی= جزیره) / کیله (در زبان مازندرانی به چم ابراهه ایی که برای آب میسازند) / کِرک کِلی (خانه مرغ که اشاره بجای خشک برای مرغ دارد) دیده میشود. و با گال به چم حفره و سوراخ که بعدها به چال دگریخته شد همریشه میباشد.
- اسم : در زبان پشتو به معنی سال.