کال

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم میوه نارسیده، خام.
  2. اسم جا، مقام. جایگاه.
  3. اسم گودال بزرگ، زمین شکافته.
  4. اسم (ایرانی باستان): کدور، رنگ قهوه‌ای، بور.
  5. صفت کج، خمیده.
  6. صفت ژولیده، درهم.
  7. صفت کال: در گویش گنابادی یعنی رودخانه ، آبراه ، دَرّه
  8. صفت کال: در زبان های آریایی به چم (معنی) خشک و بدون آب است و در میانکاله (میان خشکی= جزیره) / کیله (در زبان مازندرانی به چم ابراهه ایی که برای آب می‌سازند) / کِرک کِلی (خانه مرغ که اشاره بجای خشک برای مرغ دارد) دیده می‌شود. و با گال به چم حفره و سوراخ که بعدها به چال دگریخته شد همریشه میباشد.
  9. اسم : در زبان پشتو به معنی سال.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}