پخچ

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم پخچ:در گویش گنابادی یعنی پهن ، گشاد ، کوفته شده ، کوبیدن.
  2. اسم پهن. کوفته. پهن شده. (حاشيه فرهنگ اسدي نسخه نخجواني )
  3. اسم پست.
  4. اسم پژمرده. (غياث اللغات )
  5. اسم پخچ شدن: پهن شدن بر اثر ضربه‌ای. پهن و با زمين يکسان شدن چيزي با فشاری. بواسطه فشاری از صورت نخستين گشتن و به پهني گرائيدن . پهن گشتن از زخمي يا زوري . (حاشيه فرهنگ اسدي نسخه نخجواني)
  6. اسم پخچ کردن: پهن کردن چيزي در زير چيزي چون ميوه پخته زير پاي . پخش کردن . يکسان کردن با:
  7. اسم ضعیف شدن.
  8. اسم رنجور و غمگین شدن.
  9. اسم پژمرده.
  10. اسم ناق.
  11. اسم پخج
  12. اسم رفت برون مير رسيده فَرَم -- پخچ شده بوق و دريده علم (منجيک)
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}