گهواره

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم نک گاهواره.
  2. اسم مهد و بستری مر کودکان را که چون کودک را در آن گذارند به آسانی بتوان وی را حرکت داد و جنبانيد. (ناظم الاطباء)
  3. اسم مهد. مِنَزّ. (منتهی‌الارب)
  4. اسم منجک. (برهان قاطع)
  5. اسم خوابگاه کودکان شيرخواره باشد که از چوب يا فلز سازند.
  6. اسم استخوان کوچکی شبيه به گهواره در پاچه گوسفند. (دهخدا)
  7. اسم کنايه از دنيا و دارفانی باشد. (دهخدا)
  8. اسم ز خاراش گهواره و دايه خاک -- تن از جامه دور و لب از شير پاک (فردوسی)
  9. اسم چو کودک لب از شير مادر بشست -- ز گهواره محمود گويد نخست (فردوسی)
  10. اسم نه گهواره ديدم نه پستان نه شير -- نه از هيچ خوشی مرا بود وير (فردوسی)
  11. اسم هنوزت نگشته است گهواره تنگ -- چگونه کشی از بر باره تنگ (اسدی)
  12. اسم آزاد و بنده و پسر و دختر -- پير و جوان و کودک گهواره (ناصرخسرو)
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}