درپیوستن
زبان مبدأ: فارسی
- پيوستن. متصل شدن، وصل کردن، ملحق شدن، متحد کردن. (ناظم الاطباء)
- تلفق: لَوغ: درپيوستن به کسی . (از منتهیالارب)
- ترکیب.
- چسبيدن.
- ادامه دادن.
- آغاز کردن به نبرد. اقدام به جنگ کردن. شروع کردن به پيکار. به جنگ پرداختن. با هم به جنگ درآويختن.