زبان‌آور

زبان مبدأ: فارسی

  1. صفت (مجاز): آنکه با بیانی خوش و لحنی مؤثر سخن می‌گوید؛ سخن‌ور.
  2. صفت خوش بیان. شخص نطاق و خوب حرف زننده. فصیح و بلیغ. کنایه از فصیح.
  3. صفت بی‌باک و گستاخ در سخن. بدگو، زبان‌باز.
  4. صفت زبان آوری بود بسیار مغز -- که او برگشادی سخن‌های نغز (فردوسی)
  5. صفت زبان آوری چرب گوی از میان -- فرستاد نزدیک شاه جهان (فردوسی)
  6. صفت کنایه از شاعر.
  7. صفت تا زبان آوران همه شده‌اند -- یک‌زبان در ثنای آن دوزبان (مسعودسعد)
  8. صفت زبان آوری کاندرین عدل و داد -- ثنایت نگوید زبانش مباد (سعدی)
  9. صفت غماز و نمام. (ناظم الاطباء)
  10. صفت بی‌باک در سخن
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}