گشن

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم عنوان لشگری نام‌آور و جنگجو احتمالا بسیار زیبا در شاهنامه.
  2. اسم احتمالا به صورت قشنگ در زبان فارسی و گشنگ در زبان آذری محفوظ مانده.
  3. اسم طالب نر شدن. بار گرفتن ماده در سایر حیوانات.
  4. اسم (گُشْنَ) :در گویش گنابادی یعنی گرسنه ، گرسنگی ، حریص
  5. اسم بسیار، انبوه.
  6. اسم نر باشد که در مقابل ماده است و درخت خرمای نر که به عربی فحل گویند.
  7. اسم بارور شدن نخل خرما را نیز گویند، چه او را نیز تا گرد نخل نریزند، بار نیاورد. (آنندراج)
  8. اسم گوشت خصی زودتر هضم شود از گوشت گشن‌. (ترجمه صیدنه ابوریحان)
  9. اسم و حمل را کبش نام کند، ای گشن . (التفهیم ابوریحان بیرونی)
  10. اسم اسبی گشن است جهان جز به دین.....کرد نداندش کسی نرم و رام (ناصرخسرو)
  11. اسم بگیرند سر بز گشن و پایچه و خایه او همه را بشکنند و با استخوان بکوبند. (ذخیره خوارزمشاهی)
  12. اسم سحت رشوت باشد در حکم و مهر زنان ناپارسا و مرد گشن فحل و کسب حجام . (تفسیر ابوالفتوح رازی)
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}