نگین

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم گوهر و سنگ قیمتی که روی انگشتر نصب کنند. (ناظم الاطباء)
  2. اسم فیروزه و لعل و یاقوت و الماس، زمرد یا دیگر سنگهای قیمتی که در نگین‌دان حلقه انگشتری کار بگذارند.
  3. اسم زن آرمان.
  4. اسم فصّ، نگینه. (یادداشت دهخدا)
  5. اسم نگین بدخشی بر انگشتری -- ز کمتر به کمتر خرد مشتری. (بوشکور)
  6. اسم بخندید بهرام و کرد آفرین -- رخش گشت همچون بدخشی نگین. (فردوسی)
  7. اسم برآید رخ کوه رخشان کند -- جهان چون نگین بدخشان کند. (فردوسی)
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}