خلم

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم خشم، غضب.
  2. اسم گل تیره چسبنده.
  3. اسم خلط غلیظی که از بینی آدمی و جانوران ریزد؛ آب بینی ستبر.
  4. اسم کفر جهل است و قضای کفر علم -- هر دو یک کی باشد آخر خلم و حلم. (مولوی)
  5. اسم ایمنان را من بترسانم به‌خلم -- خائفان را ترس بردارم ز حلم. (مولوی)
  6. اسم خلم بهتر از چنین حلم ای خدا -- که کند از نور ایمانم جدا. (مولوی)
  7. اسم تا کی آرم رحم خلم آلود را -- ره نمایم علم حلم اندود را. (مولوی)
  8. اسم دو جوی روان در دهانش ز خلم. (شهید بلخی)
  9. اسم زآن خلم و زآن بفج چکان بر بر و بر روی. (شهید)
  10. اسم همان کز سگ زاهدی دیدمی -- همی بینم از خیل و خلم و خدو. (عسجدی)
  11. اسم عدو را خیال سر تیغ تو -- ز بینی کند مغز بیرون چو خلم. (شمس فخری)
  12. اسم قصبه ای از توابع بلخ در سرحد بدخشان که به ده فرعون اشتهار دارد. (ناظم الاطباء)
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}