تاسه
زبان مبدأ: فارسی
- اسم اندوه، ملالت.
- اسم اضطراب، بیتابی، بیقراری، بیطاقتی.
- اسم ویار، میل شدید به خوردن بعضی از میوهها یا خوراکیها که بیشتر به خانمهای آبستن دست میدهد.
- اسم اندوه و ملالت. تاسا. مانند تالواسه بود. تلواسه.
- اسم نفس زدن پیاپی انسان یا حیوان از کثرت گرما یا تلاش.
- اسم وی ته تلواسه دیرم بوره بوین -- هزاران تاسه دیرم بوره بوین. (باباطاهر)
- اسم علامت وی آن است که تاسه و غمی اندر آن کس پدید آید. (ذخیره خوارزمشاهی)
- اسم یار همکاسه هست بسیاری -- لیک همتاسه کم بود یاری. (سنایی)
- اسم مرد را از اجل بود تاسه -- مرگ با بددل است همکاسه. (سنایی)
- اسم درین جهان که سرای غمست و تاسه و تاب -- چو کاسه بر سر آبیم و تیره از سر آب. (سوزنی)
- اسم تو با من نسازی که از صحبت من -- ملالت فزاید شما را و تاسه. (انوری)
- اسم تاسه گیرد ترا ز حقشنوی -- من بگویم رواست شو تو بتاس. (عنصری)