تاسه

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم اندوه، ملالت.
  2. اسم اضطراب، بی‌تابی، بیقراری، بیطاقتی.
  3. اسم ویار، میل شدید به خوردن بعضی از میوه‌ها یا خوراکی‌ها که بیشتر به خانم‌های آبستن دست می‌دهد.
  4. اسم اندوه و ملالت. تاسا. مانند تالواسه بود. تلواسه.
  5. اسم نفس زدن پیاپی انسان یا حیوان از کثرت گرما یا تلاش.
  6. اسم وی ته تلواسه دیرم بوره بوین -- هزاران تاسه دیرم بوره بوین. (باباطاهر)
  7. اسم علامت وی آن است که تاسه و غمی اندر آن کس پدید آید. (ذخیره خوارزمشاهی)
  8. اسم یار همکاسه هست بسیاری -- لیک همتاسه کم بود یاری. (سنایی)
  9. اسم مرد را از اجل بود تاسه -- مرگ با بددل است همکاسه. (سنایی)
  10. اسم درین جهان که سرای غمست و تاسه و تاب -- چو کاسه بر سر آبیم و تیره از سر آب. (سوزنی)
  11. اسم تو با من نسازی که از صحبت من -- ملالت فزاید شما را و تاسه. (انوری)
  12. اسم تاسه گیرد ترا ز حقشنوی -- من بگویم رواست شو تو بتاس. (عنصری)
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}