قطر

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم مس، مس گداخته.
  2. اسم ناحیه، اقلیم.
  3. اسم خطی که از مرکز دایره بگذرد و دو برابر شعاع
  4. اسم ترامون
  5. اسم ضخامت هر چیز.
  6. اسم اقطار.
  7. اسم باران، آن چه بچکد، واحد: قطره.
  8. اسم چکیدن.
  9. اسم چکاندن.
  10. اسم قطار.
  11. اسم قَ طَ
  12. اسم کشوری در جنوب خلیج فارس که با کشور عربستان سعودی همسایه است. پایتخت این کشور دوحه است.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}