اتباع

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم مردمی که از جهت حقوقی عضو یک کشورند. جمعِ تابع، تابعین، پیروان.
  2. اسم : پیروان و معتقدان کسی یا چیزی. چاکران و خدمتکاران.
  3. اسم پیروی کردن، در پی رفتن. بازپس داشتن، در پی فرستادن. واپس کردن. حواله کردن چیزی به کسی.
  4. اسم آوردن لفظی مهمل و بی معنی یا فاقد معنی روشن به همراه لفظ بی معنی، اسم، یا صفت، برای تأکید و گسترش معنی یا بیان نوع مفهوم جنس.
  5. اسم پیروی کردن، اطاعت و فرمانبرداری، درپی رفتن و رسیدن به کسی.
  6. اسم اَتباع ممکن است در زبان معیار باستان به صورت اَت - باع قابل تجزیه باشد؛ که اشاره به شخص یا کسی بوده که ویژگی‌هایی داشته است برخلاف عرف جامعه داشته است.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}