اتباع
زبان مبدأ: فارسی
- اسم مردمی که از جهت حقوقی عضو یک کشورند. جمعِ تابع، تابعین، پیروان.
- اسم : پیروان و معتقدان کسی یا چیزی. چاکران و خدمتکاران.
- اسم پیروی کردن، در پی رفتن. بازپس داشتن، در پی فرستادن. واپس کردن. حواله کردن چیزی به کسی.
- اسم آوردن لفظی مهمل و بی معنی یا فاقد معنی روشن به همراه لفظ بی معنی، اسم، یا صفت، برای تأکید و گسترش معنی یا بیان نوع مفهوم جنس.
- اسم پیروی کردن، اطاعت و فرمانبرداری، درپی رفتن و رسیدن به کسی.
- اسم اَتباع ممکن است در زبان معیار باستان به صورت اَت - باع قابل تجزیه باشد؛ که اشاره به شخص یا کسی بوده که ویژگیهایی داشته است برخلاف عرف جامعه داشته است.