اتحاد

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم پیمان بستن دو یا چند کشور با هم برای کمک به یکدیگر در موقع جنگ، مانند اتحاد آلمان و ایتالیا در جنگ جهانی دوم.
  2. اسم یکی شدن دو یا چند کشور و پیروی از یک حکومت واحد، مانند اتحاد یمن شمالی و یمن جنوبی.
  3. اسم (ریاضی): تساوی‌ای که شامل یک یا چند متغیر، که به ازای همه مقادیر متغیرها برقرار باشد.
  4. اسم پیوند، پیوستگی. یکی بودن، یکی شدن. توافق و وحدت‌نظر، متحد بودن، یکی شدن، یگانگی کردن.
  5. اسم (تصوف): دیدن کلّ هستی به صورت یگانه و واحد.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}