دار
زبان مبدأ: فارسی
- اسم جایی که در آن سکونت کنند، سرای، خانه.
- صفت در ترکیب گاه به معنی «دارنده» آید: آب دار، پول دار.
- صفت در ترکیب به معنی «نگاهدارنده» آید: خزانه دار، راه دار.
- اسم دسته، گروه.
- اسم اطرافیان شخص، طرفداران.
- اسم چوبی که مجرمانِ محکوم به مرگ را از آن حلق آویز میکنند.
- اسم درختی که میوه نمیدهد.