دار

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم جایی که در آن سکونت کنند، سرای، خانه.
  2. صفت در ترکیب گاه به معنی «دارنده» آید: آب دار، پول دار.
  3. صفت در ترکیب به معنی «نگاهدارنده» آید: خزانه دار، راه دار.
  4. اسم دسته، گروه.
  5. اسم اطرافیان شخص، طرفداران.
  6. اسم چوبی که مجرمانِ محکوم به مرگ را از آن حلق آویز می‌کنند.
  7. اسم درختی که میوه نمی‌دهد.
{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}