احتیاج
زبان مبدأ: فارسی
- اسم نداشتن چیزی که مطلوب یا لازم است؛ نیازمندی، نیاز، حاجت.
- اسم نیازمند شدن، حاجتمند شدن. حاجتمندی.
- اسم احتیاج ممکن است در زبان معیار باستان بصورت اَح - طی - آج قابل تجزیه باشد؛ و مفهومی مانند در تنگنا قرار دادن، گرسنگی تحمیل کردن و مانند آنها بوده است.