احتیاج

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم نداشتن چیزی که مطلوب یا لازم است؛ نیازمندی، نیاز، حاجت.
  2. اسم نیازمند شدن، حاجت‌مند شدن. حاجت‌مندی.
  3. اسم احتیاج ممکن است در زبان معیار باستان بصورت اَح - طی - آج قابل تجزیه باشد؛ و مفهومی مانند در تنگنا قرار دادن، گرسنگی تحمیل کردن و مانند آنها بوده است.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}