احداق
زبان مبدأ: فارسی
- اسم حدقهها، جمع حدقه. سینیهای چشم، مردمکهای چشم.
- اسم به کرم رغبتش بدان درجهست/ که به نظاره رغبت احداق. «انوری»
- اسم احداق ممکن است در زبان معیار باستان بصورت اَح - داغ قابل تجزیه باشد؛ که مفهومی مانند خیلی داغ، یا عجب حرارتی داشته است.