احرام
زبان مبدأ: فارسی
- اسم بر خود حرام کردنِ بعضی چیزها (مانند استفاده از عطر) به منظور برگزاری مراسم حج. آهنگ حج کردن، در حرم درآمدن.
- اسم (مجاز): دو قطعه پارچه سفید دوخته نشده که در هنگام اعمال حج، یکی را مانند لُنگ بر کمر میبندند و دیگری را بر دوش میاندازند. جمع حَرَمْ، و حریم.
- اسم احرام ممکن است در زبان معیار باستان به دو صورت قابل تجزیه باشد؛ نخست اَ - حرام و دیگری اِح - رام؛ بیتی از شاهنامه راجع به احرام کیکاووس و کیخسرو:
- اسم نشستند با باژ هر دو بر اسپ/ دوان تا سوی خان آذرگشسپ/ پر از بیم دل یک به یک پر امید/ برفتند با جامههای سپید. «فردوسی»