ارداف

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم وزیران و نزدیکان پادشاه؛ بزرگان دربار.
  2. اسم از پی درآمدن، پیروی کردن، در پی کسی رفتن.
  3. اسم از پی درآوردن، سپس نشاندن، به ترک نشاندن.
  4. اسم در بدیع، آن است که لفظی را که برای معنایی وضع شده، نیارند و از صفات یا مترادفات آن، کلماتی بیاورند که علاوه بر دلالت به معنای مورد نظر، هاله‌ای از تصویر نیز در اطراف معنا ایجاد کند، مانند مرغ سلیمان در این شعر که به جای هدهد آمده است: قافله شب چه شنیدی ز صبح/ مرغ سلیمان چه خبر از سبا؟ «سعدی»
  5. اسم ارداف نجوم: از پس یکدیگر برآمدن ستارگان.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}