اشکل
زبان مبدأ: فارسی
- اسم پایبند ستور، ریسمانی که بر زانوی شتر بندن. تا فرا. نکند.
- اسم اسبی که دست را و پای چپش سفید باشد.
- صفت مشابه، مشابهتر، مانند. خوشگلتر، خوش صورت. دشوارتر، سخت تر، مشکل
- صفت آن که در وی سرخی و سفیدی با هم آمیخته باشد.
- صفت کسی که در سفیدی چشمش اندکی سرخی باشد.
- صفت مکر، حیله.