اطراد
زبان مبدأ: فارسی
- اسم راندان و دور کردن. کسی را طرد کردن.
- اسم روان شدن کار، راست آمدن.
- اسم : در بدیع، آن است که گوینده نام و لقب ممدوح یا نامهای پدران او را به ترتیب بیاورَد، مانند: کیخسروِ سیاوشِ کاووسِ کیقباد/ گویند چون ز دختر افراسیاب زاد ...