حلال

زبان مبدأ: فارسی

  1. قید حَلال از یک حرف و یک کلمه تشکیل شده که حَ پاسخ مثبت و بجای بلی یا بله در زبان فارسی‌است. لال کسی که قادر به تکلم نیست، می‌باشد.
  2. صفت بسیار گشاینده.
  3. صفت ماده‌ای که مادة دیگر را در خود حل کن.
  4. صفت حلال به معناى مجاز است و مراد از آن امور مجاز از طرف شرع است
  5. صفت روا، جایز، شایست.
{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}