افشان

زبان مبدأ: فارسی

  1. صفت آشفته و پریشان، چنانکه زلف.
  2. صفت سردوشی حمام.
  3. صفت : ویژگی نوعی ریشه در گیاهان تک لپه‌ای که در آن تشخیص ریشه اصلی از ریشه فرعی ممکن نیست.
  4. صفت : در قالیبافی، ویژگی طرحی که اغلب برگ‌ها، گل‌ها، و حیوانات به عنوان نقوش اصلی فرش بر سطح آن پراکنده است.
  5. صفت : چهارشاخ
  6. صفت : ویژگی سیم مسی یا سیم برق که از چند تار نازک تشکیل شده باشد. مقابل سیم تک‌لا یا مفتولی.
  7. صفت جزء پسین بعضی از کلمه‌های مرکب، به معنی افشاننده.
  8. صفت جزء پسین بعضی از کلمه‌های مرکب، به معنی افشاندن.
  9. صفت در بعضی کلمات مرکب به معنی افشاننده آید: آتش افشان، گل افشان، زر افشان.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}