لاس

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم (عامیانه): عشقبازی از طریق لمس کردن و بوسیدن.
  2. اسم دو چوب یا آهن یا دو سنگ و مانند آنها را که در نجاری و فلزکاری یا حجاری طوری قرار دهند که دندانه‌های یکی در فرورفتگی دیگری جای گیرد، آن را که در دیگری فرو فرو رفته نر و زبانه و دیگری را لاس می‌گویند.
  3. اسم نر و ماده کردن: جا دادن قسمت‌هایی برآمده چوبی یا فلزی در فرورفتگی‌های چوب یا فلز دیگر.واژه‌ی «لاس» در فارسی معاصر به معنای «دست خالی» یا «عاری از چیزی» به‌کار می‌رود. برای بررسی ریشه‌شناسی این واژه و ارتباط آن با زبان‌های اوستایی، پهلوی و سانسکریت، می‌توانیم به مراحل زیر پردازیم: --- بررسی ریشه‌شناسی واژه‌ی «لاس» ۱. در فارسی معاصر در فارسی امروز، واژه‌ی «لاس» بیشتر در گفتار عامیانه به معنای «دست‌خالی»، «بی‌چیز»، «عاری از چیزی» یا گاه در ترکیباتی مانند «لاس بودن» به‌معنای «خالی ماندن از سود یا منفعت» به‌کار می‌رود. این معنا از دید معناشناختی، بیانگر وضعیت فقدان یا نبود چیزی است و از نظر تاریخی می‌تواند بازتاب معنای کهن‌تر «رها کردن» یا «وانهادن» در دوره‌های پیشین زبان فارسی باشد. --- ۲. در زبان اوستایی در زبان اوستایی، ریشه‌هایی مانند las- یا lasā وجود دارد که معنای اصلی آن‌ها «رها کردن»، «…
  4. اسم نوعی ابریشم ارزان.
  5. اسم ماده هر حیوان.
  6. اسم : چاه آب ده.
  7. اسم : پش، دست.
{{ err }}

فرهنگ‌نامه

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}