اوضاع
زبان مبدأ: فارسی
- هیئتها، شکلها.
- احوال. ؛~ کسی را بی ریخت کردن آرامش کسی را به هم زدن، وضع کسی را به هم ریختن. ؛~ و احوال چگونگی کارها، کیفیت چیزی یا جایی.
* عربی #هیئتها، شکلها. #احوال. ؛~ کسی را بی ریخت کردن آرامش کسی را به هم زدن، وضع کسی را به هم ریختن. ؛~ و احوال چگونگی کارها، کیفیت چیزی یا جایی.