آراستن
زبان مبدأ: فارسی
- فعل آرایش کردن، زینت دادن، زیور کردن. نظم دادن.
- فعل آماده کردن. قصد کردن. مجهّز کردن سپاه.
- فعل (موسیقی): هماهنگ کردن.
- فعل غنی کردن، بی نیاز کردن. گماشتن، مأمور کردن. منقش کردن. آباد کردن، معمور کردن. برپا کردن، منعقد کردن. شاد کردن مسرور کردن.