فلسفه

زبان مبدأ: فارسی

  1. اسم دانشی که از حقایق سؤال می‌کند؛ دانشی که مدعی شناخت حقایق و هدف غایی زندگی است، دانش ناظر به چون و چرا درباره جهان و زندگی و هدف غایی آن. فرزانش.
  2. اسم (قدیم): به مجموعه دانش‌ها اطلاق می‌شده است.
  3. اسم حکمت، دانشی که موضوع آن هستی و وجود است.
  4. اسم (گفتگو): علت، دلیل.
  5. اسم فلسفه ممکن است در آغاز و به زبان معیار باستان بصورت فیل - صفه صرف می‌شده و اشاره به گروه خاص نخبه و دانشمند داشته افراد با مُخ و دانشمند بوده که جمع، مجلس یا اجتماعی داشتند. اجتماع فیل‌ مغزها.
  6. اسم فلسفه‌ بافی: کنایه از اظهار نظر دور از منطق.
{{ err }}

{{ metaLine || "معنی به فارسی" }}

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}